تبليغاتX
از پس دیوار شب
با خیال تو همیشه گفتگو دارم پدر

 

رفتی و کردی زهجرانت عزادارم پدر

 

سنگ قبرت را به اشک دیده دارم شستشو

 

تربتت را روزو شب دلخسته زوارم پدر

 

        بابا دلم برات تنگ شده 

 

            

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 11:41
  به قلم: پرستو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

دلم تنگ است

 

.........قسم به ماهی های قرمزی که در غریب ترین تنگ ها زندگی

 

می کنند و به گلهای آفتاب گردان که همیشه دلتنگ نورند .دلم برای 

 

 نگاه تو تنگ شده به کبوتران قسم و به  بادبادکهایی که  ناگهان در

 

 سینه آسمان گم می شوند. دلم کودکانه برایت پر می زند. چه غروبهایی

 

 که دوست داشتم کنارپنجره بنشینم

 

و به شوق آمدنت بی تابانه آجرهای دیوار کوچه را بشمارم و زیر لب

 

 برایت دعا کنم.چه شبهایی که دوست داشتم تو راهمراه رنگین کمان

 

 درخواب ببینم تا بوسه ای هرچند کوتاه بر گونه هایم بنشانی.

 

گاهی به پروانه ها و قاصدکها.آینه ها و ابرها التماس می کنم که

 

 پیغام مرا به تو برسانند.بعضی وقتها نام تو را که میشنوم و نسیم

 

خسته را که می بویم بی اختیارگریه ام می گیرد. هر روز عکس تو

 

 را پیش رویم میگذارم. اشکهایم را برایت ترجمه میکنم .

 

  سفرعاشقانه شمع را شرح می دهم.وغصه هایم را لای دفترچه

 

خاطراتم پنهان میکنم وقتی  میخواهم از تو بگویم  احساس  می کنم 

 

شاعرتر از من  کسی  نیست . من پرسوزترین کتاب جدایی ام و

 

 مدتهاست صفحاتم درباد ورق میخورد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 10:57
  به قلم: پرستو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری

یه داستان زیبا ونکات اخلاقی

                             هيزم شكن

 

روزي، هيزم شكني مشغول قطع كردن يه شاخه درخت بالاي رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتي در حال گريه كردن بود، يه فرشته اومد و ازش پرسيد: چرا گريه مي كني؟ هيزم شكن گفت كه تبرم توي رودخونه افتاده. فرشته رفت و با يه تبر طلايي برگشت.
'آيا اين تبر توست؟' هيزم شكن جواب داد: ' نه' فرشته دوباره به زير آب رفت و اين بار با يه تبر نقره اي برگشت و پرسيد كه آيا اين تبر توست؟ دوباره، هيزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زير آب رفت و اين بار با يه تبر آهني برگشت و پرسيد آيا اين تبر توست؟ جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوش حال شد و هر سه تبر را به اوداد و هيزم شكن خوش حال روانه خونه شد. يه روز وقتي داشت با زنش كنار رودخونه راه مي رفت زنش افتاد توي آب. هيزم شكن داشت گريه مي كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسيد كه چرا گريه مي كني؟ اوه فرشته، زنم افتاده توي آب. '
فرشته رفت زير آب و با جنيفر لوپز برگشت و پرسيد : زنت اينه؟ هيزم شكن فرياد زد: آره!
فرشته عصباني شد. ' تو تقلب كردي، اين نامرديه '
هيزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. مي دوني، اگه به جنيفر لوپز 'نه' مي گفتم تو مي رفتي و با كاترين زتاجونز مي اومدي. و باز هم اگه به كاترين زتاجونز 'نه' ميگفتم، تو مي رفتي و با زن خودم مي اومدي و من هم مي گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من مي دادي. اما فرشته، من يه آدم فقيرم و توانايي نگهداري سه تا زن رو ندارم، و به همين دليل بود كه اين بار گفتم آره.

نكته اخلاقي: هر وقت مردی دروغ ميگه به خاطر يه دليل شرافتمندانه و مفيده

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 18:10
  به قلم: پرستو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
          

 

       

 

  

                                                                                                                                                                 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 23:21
  به قلم: پرستو  | 

برای زندگی کردن دو چیز لازم است قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T

کد آهنگ در موزیک رضا